پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک

word
97
4 MB
31731
1393
کارشناسی ارشد
قیمت: ۱۲,۶۱۰ تومان
دانلود فایل
  • خلاصه
  • فهرست و منابع
  • خلاصه پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک

    چکیده:

    در بررسی­های الکترومیوگرافی نرمال­ سازی سیگنال­ها برای اینکه از قابلیت مقایسه و تفسیر برخوردار باشند مورد قبول همگانی است. اما به دلیل فقدان یک روش استاندارد برای نرمال سازی تفاوت های زیادی در روش نرمال سازی وجود دارد.  این تفاوت ها به روش اندازه گیری سیگنال مرجع مربوط است. هدف از اجرای این مطالعه مقایسه پایایی سه روش نرمال­سازی انقباض زیر بیشینه، انقباض بیشینه پویا و حداکثر انقباض ارادی ایزومتریک برای نرمال سازی فعالیت عضلات اندام تحتانی بود. روش: چهارده نفر از دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا به طور تصادفی از میان افراد در دسترس در این مطالعه شرکت کردند. میانگین سن، قد و جرم به ترتیب (24.5سال)، (165.2) و (55.9) بود. برای ثبت فعالیت الکترومیوگرافی عضلات از الکترودهای سطحی دو قطبی و دستگاه 16 کاناله EMG مدل MA-300-16 (با فرکانس 2500هرتز، پهنای باند 1250، فیلتر میان گذر 10-500 و فیلتر ناچ 50 هرتز) و از چهار دوربین Vicon مدل MX T-series camera برای جدا کردن فازهای حرکتی با فرکانس 200هرتز استفاده شد. از چند روش مختلف برای به دست آوردن سیگنال مرجع استفاده شد که عبارتند از جمله برای عضله راست رانی روش های حمل بار با 20% وزن بدن در وضعیت خوابیده روی تخت، پرش سارجنت و اسکات با 70% یک تکرار بیشینه، عضله پهن داخلی و پهن خارجی روش­های حمل بار با 20% وزن بدن در وضعیت خوابیده روی تخت و اسکات با 70% یک تکرار بیشینه، عضله دوقلوی خارجی و داخلی روش­های پرش سارجنت و حمل بار با 20% وزن بدن در وضعیت ایستاده و برای عضله درشت­نئی قدامی حمل بار با 20% وزن بدن در وضعیت نشسته روی صندلی و روش مرسوم MVIC. الکترودها روی عضلات راست رانی، پهن داخلی، پهن خارجی، دوقلوی خارجی؛ دوقلوی داخلی و درشت­نئی قدامی بر اساس دستورالعمل SENIAM قرار داشتند. برای تجزیه و تحلیل­های آماری از آنالیز واریانس با اندازه­های تکراری،  ANOVA چند متغیره و آزمون T همبسته استفاده شد. همچنین برای پایایی داده­ها از ICC و ضریب تغییر (CV) استفاده شد. نتایج: برای عضله راست رانی مقادیر ضریب تغییرات برای سه روش اسکات، حمل بار و پرش سارجنت به ترتیب 6/30، 6/40 و 4/20، ICC نیز برای این سه روش ذکر شده به ترتیب 97/0، 97/0 و 96/0 بود. همبستگی بین دو تکرار در روش اسکات (73/0 تا 93/0)، برای حمل بار(97/0 تا 98/0) و برای پرش سارجنت(72/0 تا 95/0) بود. مقادیر CV و ICC برای عضله پهن داخلی  به ترتیب در روش­های حمل بار و اسکات 6/29 و 2/39، 97/0 و 98/0 بود. همبستگی بین تکرارها در دو روش حمل بار و اسکات نیز به ترتیب (95/0 تا 96/0) و (94/0 تا 98/0) به دست آمد.برای عضله پهن خارجی میزان CV و ICC نیز در دو روش حمل بار و اسکات نیز به ترتیب 8/25 و 2/27، 96/0 و 90/0 بود. همبستگی بین دو تکرار در روش حمل بار (79/0 تا 93/0) و برای روش اسکات (90/0 تا 95/0) بود. برای عضله دوقلوی خارجی و داخلی نیز در روش حمل بار و پرش سارجنت میزان CV نیز به ترتیب(42 و37) و(29و 38) و مقدار ICC نیز به ترتیب (96/0و 93/0)و (97/0و 96/0) بود. میزان همبستگی بین تکرارها برای عضله دوقلوی خارجی در دو روش حمل بار و پرش سارجنت به ترتیب (85/0 تا 88/0) و (95/0 تا 97/0)  وبرای عضله دوقلوی داخلی این مقدارها در این روش ها به ترتیب (75/0 تا 94/0) و (78/0 تا 86/0) بود. در عضله درشت­نئی قدامی در دو روش حمل بار و MVIC به ترتیب میزان CV, ICC ،  38 و 33 ، 97/0 و 96/0بود. همبستگی بین تکرارها برای این عضله در دو روش حمل بار و MVIC به ترتیب (96/0 تا 99/0) و (96/0 تا 97/0) بود. برای عضله راست رانی نیز روش پرش سارجنت به دلیل مقدار ضریب تغییرات کمتر در اولویت قرار داشت . برای عضله پهن داخلی به دلیل ضریب تغییرات کوچکتر پیشنهاد می­شود. در عضله پهن خارجی به دلیل اینکه مقدار تمامی فاکتور خیلی به هم نزدیک بود برای جلوگیری از خستگی بیشتر و کاهش زمان روش MVIC پیشنهاد می­شود. با در نظر گرفتن تمامی فاکتورها برای عضله دوقلوی خارجی و دوقلوی داخلی به دلیل شدت فعالیت بیشتر در پرش سارجنت نسبت به حمل بار، پرش سارجنت پیشنهاد می­شود. برای عضله درشت­نئی قدامی نیز با توجه به ضریب تغییرات کوچکتر در روش MVIC استفاده از این روش در اولویت قرار داشت. اگرچه مقادیر در تمامی فاکتورها نیز در سایر تست ها برای تمامی عضلات نیز قابل قبول بود.

    واژه­های کلیدی: نرمال سازی -  الکترومایوگرافی – عضلات مفصل زانو -  راه رفتن

    1-1 مقدمه

    سیگنال الکتریکی، در ارتباط با انقباض عضله، الکترومیوگرافی یا EMG[1] نامیده می­شود (وینتر[2]2009). در تعریفی دیگر می­توان گفت الکترومیوگرافی مطالعه فعالیت الکتریکی درون عضلات می­باشد. دستگاه الکترومیوگرافی می­تواند در خصوص حرکات خودآگاه (داوطلبانه) و رفلکسی عضلات اطلاعات مناسبی را فراهم نماید. در حقیقت دستگاه الکترومیوگرافی پتانسیل عمل عضلات را اندازه­گیری می­کند. الکترودهای EMG با حساسیت نسبتا بالایی پتانسیل عمل درون عضلات را دریافت و آن را به حافظه کامپیوتر و چاپگر منتقل می­نمایند(Peter Konrad; 2005). مقدار آمپلی­تود[3] و فرکانس[4] سیگنال خام[5] به عوامل زیادی حساس و متغیر است.

    دلوکا[6] (1997) معتقد است عوامل درونی و بیرونی زیادی روی این سیگنال­ها تاثیر می­گذارند. عوامل بیرونی شامل شکل الکترود، فاصله بین الکترودها، فاصله الکترودها از motor-point و لبه خارجی عضلات و همچنین منشا فیبرهای عضلانی و آماده­سازی پوست، مقاومت ظاهری[7] ، تعریق و درجه حرارت پوست می­باشند. عوامل درونی شامل خصوصیات فیزیولوژیکی، آناتومیکی و بیومکانیکی عضلات همچون شدت فعالیت عضلات، ترکیب نوع فیبر عضلات، جریان خون در عضلات، قطر فیبر عضله[8]، فاصله بین فیبرهای فعال درون عضله با توجه به الکترود و مقدار بافت بین سطح عضله و الکترود می­باشد.

    با توجه به اینکه عوامل بسیاری روی سیگنال­ های EMG و ولتاژهای ثبت شده از عضلات اثر می­گذارد، توصیف آنها مشکل است؛ بنابراین توصیف دامنه سیگنال خام EMG مشکل­ساز است، مگراینکه یک روش نرمال­سازی[9] انجام شود. نرمال­سازی اشاره به تبدیل سیگنال به یک مقیاس و یک ارزش شناخته شده دارد.

    گزارش شده است که سیگنال EMG نرمال اولین بار توسط Eberhart, Inman & Bresler در سال 1954 معرفی شد. از آن زمان تا کنون روشهای زیادی برای نرمال­سازی ارائه شده است اما در مورد یک روش به عنوان بهترین روش اتفاق­نظر وجود ندارد. (Eberhart, H.D. Inman,V.T. Bresler, B. 1954).

    1-2 بیان مسئله

    بررسی میزان فعالیت عضلانی بوسیله الکترومیوگرافی یکی از جنبه های مهم تحقیقات بیومکانیکی است که در بررسی های کلینیکی افراد سالم و بیمار مورد ارزیابی قرار می گیرد. از داده های بدست آمده بوسیله الکترومیوگرافی می توان جهت تخمین نیروی عضلانی و خستگی عضلانی استفاده کرد. به منظور رسیدن به اهداف فوق نیازمند نرمال­سازی داده های خام هستیم. نرمال­سازی با هدف قابل مقایسه ساختن داده های بدست آمده از الکترومیوگرافی انجام می­شود و روشهای مختلفی برای آن وجود دارد. رایج­ترین روش نرمال­سازی روش حداکثر انقباض ارادی ایزومتریک[10](MVIC) است که حداکثر انقباض ارادی ایزومتریک ثبت شده را به عنوان یک مقدار مرجع در نظر می­گیرند. در این روش حداقل سه تکرار و بین هر تکرار زمان استراحت برای کاهش هرگونه خستگی وجود دارد. سیگنال­های EMG از یک انقباض بیشینه بعد از ثبت، فیلتر شده و [11]RMS آنها محاسبه می­شود. حداکثر مقدار بدست آمده از سیگنال پردازش شده در تمام تکرار ها به عنوان مقدار مرجع برای نرمال­سازی سیگنالهای EMG استفاده می­شود. این روش ساده است، با این حال محققان سعی در پاسخ دادن به این سوال می­کنند، که برای تولید حداکثر فعالیت عصبی-عضلانی در عضله از چه تستی باید استفاده کرد؟ متاسفانه اتفاق­نظر در مورد آزمونی که بتواند حداکثر فعالیت را در عضله ایجاد کند وجود ندارد. مشکل دیگری که در این روش وجود دارد این است که آیا آزمودنی حداکثر تلاش خود را به­کار می­گیرد یا اگر گروه آزمودنی یک بیمار باشد می­تواند حداکثر تلاش خود را داشته باشد؟ در همین راستا محققان از چند روش دیگر برای نرمال­سازی استفاده می­کنند. یکی از این روش­ها حداکثر RMS حین حرکت دینامیکی[12] است. در این روش هر نقطه از فعالیت به مقدار اوج ثبت شده تقسیم می­شود. روش مشابه دیگر میانگین RMS حین حرکت دینامیکی[13] است و در آن هر نقطه به میانگین RMS ثبت شده تقسیم می­شود. محققان بسیاری از این دو روش برای نرمال­سازی استفاده کرده­اند، اما دلایلی که بتوان این روش­ها را نسبت به روش MVIC برتری داد وجود ندارد. یکی دیگر از روش­هایی که برای نرمال­سازی می­توان نام برد روش حداکثر انقباض زیربیشینه[14] است. دلوکا اظهار کرد این روش قابلیت اطمینان نزدیکی با روش حداکثر انقباض دارد، در این روش از انقباض ایزومتریک زیر­بیشینه استفاده می­کنیم که شامل نگهداشتن یک عضو در مقابل  بار مشخص یا درصدی از حداکثر باری که فرد میتواند تحمل کند است. روشهای بیشتری نیز در زمینه نرمال­سازی وجود دارد که گفتن آن­ها از حوصله بحث خارج است. نکته مبهم این است که هنوز روش نرمال­سازی برای فعالیت عضلات مورد قبول همگان قرار ندارد. بنابراین مقایسه این روش­ها با یکدیگر برای هر عضله به عنوان یک نیاز مطرح است.

     

    1-3  اهمیت و ضرورت انجام پژوهش

    همانطور که در دو قسمت­های قبل گفتیم نرمال­سازی یک عملیات مهم در ارتباط با الکترومیوگرافی است و قابلیت اطمینان[15] و اعتبار[16] کار را افزایش می­دهد. تحقیقات بسیار در این زمینه وجود دارد. در اینجا می­توان به تحقیقی که مارک نوکروس و همکاران(2010) انجام دادند اشاره کرد. آنها در این تحقیق به مقایسه قابلیت اعتبار دو روش نرمال­سازی پرداختند. یکی از این روش­ها همان روش مرسوم MVIC و دیگری روشی دینامیکی بود. طی تحقیق به این نتیجه دست یافتند که ضریب همبستگی درون­گروهی[17](ICC) روش MVIC بهتر از روش دینامیکی بوده و ضریب متغیر درون فردی[18] و ضریب متغیر بین فردی[19] هر دو روش تقریبا یکسان بود در تحقیقی دیگر که در سال 2011 توسط یومنا آلبرتوس(2011) صورت گرفت، به مقایسه دو روش MVIC و Sub-MVC در عمل دویدن پرداختند که در نتیجه تحقیق بیان شد که مقدار ICC روش MVIC بیشتر از روش زیربیشینه بود؛ همچنین تکرارپذیری[20] هر دو روش در بعضی از عضلات نسبت به دیگری بیشتر بود. تحقیقات بسیاری در زمینه این موضوع انجام شده است، اما هیچ کدام به نتیجه­ای که بتواند ما را در انتخاب یک روش یاری کند نرسیده­اند. همچنین تحقیقی در رابطه با این موضوع در داخل کشور انجام نشده است. با مرور ادبیات و پیشینه تحقیق صورت گرفته از سوی متخصصین این پژوهش، مطالعه­ای که به مقایسه روش­های همسان­سازی داده­های الکترومیوگرافی در راه­رفتن بپردازد، انجام نشده است و این سوال که کدام روش روایی و اعتبار بیشتری برای همسان­سازی دارد بی­جواب مانده است.  از آنجا که مطالعات انجام شده در زمینه مقایسه روش­های نرمال­سازی بسیار اندک است، لذا نتایج پژوهش حاضر می­تواند اطلاعات مفیدی را در این حوزه ی مطالعاتی مطرح کند.

     

    Abstract:

    The objective of this study was to evaluate the reputability of muscle activity in different submaximal and maximum isometric contraction tests for normalization of electrical activity of lower limbs’ muscles during gait. Methods: From among volunteers of Bu Ali Sina university about 14 students were selected randomly. Their mean age, height and mass were 24.5, 165.2, and 55.9. An electromyography system (MA300-16) was used to record the activity of rectus femoris (RF), vastus medialis(VM), vastus lateralis(VL), Gastrocnemius medialis(GM), Gastrocnemius lateralis(GL), and tibialis anterior(TA) muscles (frequency: 2500; band width: 1250; band pass filter : 10-500; notch filter: 50 Hz).  Also, a Vicon motion analysis system with four cameras were used to quantify kinematics of different segments and joints during gait. The normalization tests were including squat,sarjent  and load carrying for rectos femoris, squat  and load carrying for vastus medialis and vastus lateralis, sarjenet and load carrying for Gastrocnemius and MVIC and load carrying for tibialis anterior. Electrods were placed over rectus femoris, vastus medialis, vastus lateralis, Gastrocnemius medialis, Gastrocnemius lateralis, and tibialis anterior muscles based on the protocol provided by SENIAM. Each test was repeated 3 times. First the relationship between every two repeated combination of tests was calculated and also ICC was measured for all tests. Also, the maximum RMS of all tests was compared with each other. Coefficient of variation was also calculated for all tests. Results: Relationship between every two repeated tests for squat, sarjent and load carrying about RF normalization tests were between (0.73-0.93), (0.72-0.95) and (0.97-0.98), about VM for squat and load carrying normalization tests were between (0.94-0.98) and (0.95-0.96), about VL for squat and load carrying normalization tests were between (0.90-0.95) and (0.79-0.93), about GM for sarjent and load carrying normalization tests were between (0.78-0.86) and (0.75-0.94), about GL for sarjent and load carrying normalization tests were between (0.96-0.97) and (0.93-0.96) and about TA for MVIC and load carrying normalization tests were between (0.96-0.97) and (0.96-0.99). The comparisons of the maximum RMS showed that the RMS of sarjent test for RF muscle, squat Test for VM and VL muscle, sarjent Test for GM and GL and load carrying Test for TA were the highest among the all tests.  However, the difference was significant only for load carrying and sarjent tests on GM and GL muscles.  Also  sarjent, squat, load carrying, sarjent, sarjent and MVIC tests for RF, VL ,VM, GM, GL and TA  muscles presented smaller CV. In conclusion sarjent test for RF and G muscles, load carrying for VM and VL muscles, and MVIC test for TA muscle are considered as better normalization tests. However, since the ICC values for all of  test are also very good, in case of low back pain and elderly or any condition, where maximum voluntary efforts may increase the injury risk,  the submaximal tests are recommended.

    Key Words: normalization – electromyography – knee muscles - gait

  • فهرست و منابع پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک

    فهرست:

    فصل اول

    1-1 مقدمه.. 1

    1-2 بیان مسئله.. 2

    1-3 اهمیت و ضرورت انجام پژوهش.... 3

    1-4 هدف تحقیق... 4

    1-5 فرضیه‌های پژوهش.... 4

    1-6 روش اجرای پژوهش.... 4

    1-7 تعریف واژگان عملیاتی... 5

    فصل دوم

    2-1 مقدمه   9

    2-2 الکترومیوگرافی... 9

    2-2-1 تاریخچه الکترومیوگرافی سطحی... 9

    2-2-2 منشاء سیگنال.. 13

    2-2-2-1 واحد حرکتی.. 13

    2-2-2-2 قابلیت تحریک غشاء های عضلانی.. 14

    2-2-2-3 تولید سیگنال EMG.. 15

    2-2-2-4 فاکتورهای موثر بر سیگنال EMG.. 16

    2-2-3 پردازش سیگنال- نرمالیزه کردن دامنه.. 17

    2-2-3-1 مفهوم نرمالسازی MVIC. 17

    2-2-3-2 مزایای نرمال سازی از طریق MVIC. 18

    2-2-3-3 موانع موجود در راه نرمال سازیMVIC. 19

    2-2-4 نرمال سازی دامنه با میانگین داخلی و ارزش حداکثر. 20

    2-2-5 دیگر روشهای نرمالسازی... 20

    2-3 آناتومی عضلات... 21

    2-3-1 عضله راست رانی... 21

    2-3-2 عضله پهن خارجی... 22

    2-3-3 عضله پهن داخلی... 22

    2-3-4 عضله درشتنئی قدامی... 23

    2-3-5 عضله دوقلو. 24

    2-4 بیومکانیک راه رفتن... 24

    2-5 مراحل چرخه راه رفتن... 25

    2-5-1 رویدادهای مرحله استقرار. 27

    2-5-1-1 زیرشاخههای مرحله استقرار. 29

    2-5-1-2 رویدادهای مرحله نوسان.. 30

    2-6 الگوی فعالیت عضلانی در حین یک سیکل کامل راه رفتن... 31

    2-7 سابقه تحقیق... 31

    فصل سوم

    3-1 مقدمه.. 37

    3-2 نوع تحقیق... 37

    3-3 جامعه آماری و نحوه گزینش آزمودنیها. 37

    3-3-1 شرایط ورود به آزمون.. 37

    3-4 متغیرهای تحقیق... 38

    3-4-1 متغیرهای مستقل... 38

    3-4-2 متغیرهای وابسته.. 38

    3-5 ابزار اندازهگیری و روشها. 38

    3-5-1 اندازهگیری متغیرهای آنتروپومتریک.... 38

    3-5-2 اندازه‌گیری الکترومایوگرافی... 38

    3-5-2-1 عضلات و محل نصب الکترودها 39

    3-5-2-2 وظایف حرکتی.. 40

    3-5-3 اندازه‌گیری کینماتیکی... 40

    3-6 روش اجرا 41

    3-7 تجزیه و تحلیل دادههای الکترومیوگرافی... 43

    3-8 ابزار تحقیق... 46

    فصل چهارم

    4-1 مقدمه.. 51

    4-2 مقایسه شدت فعالیت عضلات در روشهای مختلف نرمالسازی... 52

    4-2-1 شدت فعالیت عضله راست رانی در سه روش مختلف نرمالسازی... 52

    4-2-2 فعالیت عضله پهن داخلی در تمرین اسکات و حمل بار. 53

    4-2-3 فعالیت عضله پهن خارجی در دو روش حمل بار و تمرین اسکات... 54

    4-2-4 فعالیت عضله دوقلوی داخلی هنگام پرش سارجنت و تحمل وزن روی پنجهها. 55

    4-2-5 فعالیت عضله دوقلوی خارجی در دو روش مختلف نرمالسازی. 55

    4-2-6 فعالیت عضله درشتنئی قدامی در دو روش حمل بار و MVIC در برابر مقاوت... 56

    4-3 پایایی اندازهگیری RMS بیشینه عضله در روشهای مختلف... 57

    4-3-1 پایایی روشهای اندازهگیری RMS بیشینه فعالیت عضله راست رانی... 57

    4-3-2 پایایی روشهای اندازهگیری RMS بیشینه فعالیت عضله پهن خارجی و پهن داخلی در روشهای اسکات و حمل بار  58

    4-3-3 پایایی روشهای اندازهگیری RMS بیشینه عضله دوقلوی خارجی و داخلی... 60

    4-3-4 پایایی اندازهگیری RMS بیشینه برای عضله درشتنئی قدامی در دو روش حمل بار و MVIC. 62

    4-4 ضریب همبستگی درون گروهی عضلات در روشهای مختلف نرمالسازی... 63

    4-4-1 ضریب همبستگی درون گروهی عضله راست رانی در سه روش اسکات و حمل بار و پرش سارجنت... 63

    4-4-2 ضریب همبستگی درون گروهی عضله پهن داخلی در دو روش اسکات و حمل بار. 64

    4-4-3 ضریب همبستگی درون گروهی عضله پهن خارجی در دو روش حمل بار و اسکات... 65

    4-4-4 ضریب همبستگی درون گروهی عضله دوقلوی خارجی در دو روش تحمل وزن روی پنجه و پرش سارجنت    66

    4-4-5 ضریب همبستگی درون گروهی عضله دوقلوی داخلی در دو روش حمل بار و پرش سارجنت... 67

    4-4-6 ضریب همبستگی درون گروهی عضله درشتنی قدامی در دو روش حمل بار و MVIC. 68

    4-5 ضریب تغییرات شدت فعالیت  عضلات در روشهای مختلف نرمالسازی... 69

    4-5-1 ضریب تغییرات شدت فعالیت عضله راست رانی در سه روش نرمالسازی اسکات، حمل بار و پرش سارجنت    69

    4-5-2 ضریب تغییرات شدت فعالیت عضله پهن داخلی در دو روش نرمالسازی اسکات و حمل بار. 70

    4-5-3 ضریب تغییرات شدت فعالیت عضله پهن خارجی در دو روش نرمالسازی اسکات، حمل بار. 71

    4-5-4 ضریب تغییرات شدت فعالیت عضله دوقلوی داخلی در دو روش نرمالسازی تحمل وزن روی پنجه و سارجنت    72

    4-5-5 ضریب تغییرات شدت فعالیت عضله دوقلوی خارجی در دو روش نرمالسازی حمل بار و سارجنت... 73

    4-5-6 ضریب تغییرات شدت فعالیت عضله درشت نی قدامی در دو روش نرمالسازی حمل بار و MVIC. 74

    4-6 مقایسه شدت فعالیت عضلات هنگام راه رفتن در روشهای مختلف نرمالسازی. 75

    4-6-1 شدت فعالیت عضله راست رانی هنگام راه رفتن در سه روش نرمالسازی اسکات، حمل بار و پرش سارجنت    75

    4-6-2 شدت فعالیت عضله پهن داخلی هنگام راه رفتن در دو روش نرمالسازی اسکات و حمل بار. 76

    4-6-3 شدت فعالیت عضله پهن خارجی هنگام راه رفتن در دو روش نرمالسازی اسکات و حمل بار. 77

    4-6-4 شدت فعالیت عضله دوقلوی خارجی هنگام راه رفتن در سه روش نرمالسازی حمل بار و پرش سارجنت. 78

    4-6-5 شدت فعالیت عضله دوقلوی داخلی هنگام راه رفتن در دو روش نرمالسازی تحمل وزن روی پنجه و پرش سارجنت. 79

    4-6-6 شدت فعالیت عضله درشتنئی قدامی هنگام راه رفتن در دو روش نرمالسازی حمل بار وMVIC. 80

    فصل پنچم

    5-1 مقدمه.. 82

    5-2 یافتههای مربوط به عضلات مختلف در روشهای متفاوت نرمالسازی. 83

    5-2-1 عضله راست رانی... 83

    5-2-2 عضله پهن داخلی... 84

    5-2-3 عضله پهن خارجی... 84

    5-2-4 عضله دوقلوی خارجی... 85

    5-2-5 عضله دوقلوی داخلی... 86

    5-2-6 عضله درشتنی قدامی... 86

    5-3 نتیجه گیری کلی... 87

    5-4 پیشنهادات: 88

     

    منبع:

     

     

    Arsenault .A.B, Winter .D.A, Marteniuk R.G. (1986). Is there a ‘normal’ profile of EMG activity in gait. Med Bio Eng Comput;24:337-43.

    Burdena. A.M, Trew .M, Baltzopoulos. V. (2003). Normalisation of gait EMGs: a re examination. Journal of Electromyography and Kinesiology 13; 519–532.

    Beck T.W., Housh T.J., Johnson G.O., Cramer J.T., Weir J.P., Coburn J.W., et al. (2006). Electromyographic instantaneous amplitude and instantaneous mean power frequency patterns across a range of motion during a concentric isokinetic muscle action of the biceps brachii. J Electromyogr Kinesiol;16:531–9.

    Beck, T.W., Housh, T.J., Johnson, G.O., Weir, J.P., Cramer, J.T., Coburn, J.W., et al. (2005). The effects of interelectrode distance on electromyographic amplitude and mean power frequency during isokinetic and isometric muscle actions of the biceps brachii. J Electromyogr Kinesiol;15:482–95.

    Bland, J.M., Altman, D.G., Statistical methods for assessing agreement between two methods of clinical measurement. Lancet 1986;1:307–10.

    Criswell,2011; Gray& Gabriel2010; Konrad P (2005). The ABC of EMG, A Practical Introduction to Kinesiological Electromyography. Version 1.0 April 2005. Noraxon INC. USA.

    Rouffet , D. M., Hautier, C.A. (2008). EMG normalization to study muscle activation in cycling. Journal of Electromyography and Kinesiology 18;866-877.

    De Luca,  C.J. )1997(. The use of surface electromyography in biomechanics. Journal Appl Biomech 13(2):135–63

    Eberhart, H.D., Inman,V.T., Bresler, B. )1954( The principal elements in human locomotion.  Human Limbs and Their Substitutes, McGraw-Hill, New York. 437-471

    Ericson, M.O., Nisell, R., Arborelius, U.P., Ekholm,J. (1985). Muscular activity during ergometer cycling. Scand Journal  Rehab Med;17:53–61.

    Farina, D., Merletti, R., Enoka, R.M., (2004). The extraction of neural strategies from the surface EMG. Journal  Appl Physiol 2004 ;96:1486–95.

    Farina, D., Cescon, C., Merletti, R., (2002). Influence of anatomical, physical, and detection-system parameters on surface EMG. Biol Cybern a;86:445–56.

    Farina, D., Macaluso, A., Ferguson, R.A., De Vito, G., (2004). Effect of power, pedal rate, and force on average muscle fiber conduction velocity during cycling. Jouenal  Appl Physiol ;97:2035–41.

    Farina, D., Merletti, R., Enoka, R.M., (2004). The extraction of neural strategies from the surface EMG. Journal  Appl physiol ;96(4):1486-95.

    Murley, G.S., Landorf, K.B., Menz, H.B., Bird, A.R (2010). Reliability of lower limb electromyography during overground walking: A comparison of maximal- and sub-maximal normalisation techniques; 749-756.

    HUNTER, A. M. , A. ST CLAIR GIBSON, M. LAMBERT, and NOAKES, T. D. (2002). Electromyographic (EMG) normalization method for cycle fatigue protocols.Med. Sci. Sports Exerc, Vol. 34, No. 5, pp. 857—861.

    Hsu, W.L., Krishnamoorthy, V., Scholz, J.P. (2006) An alternative test of electromyographic normalization in patients. Muscle Nerve;33:232–41.

    Hewett, T.E.,  Lindenfeld, T.N.,  Riccobene, J.V.,  Noyes, F.R.(1999). The  Effect  of Neuromuscular Training on the Incidence of Knee Injury in Female Athletes A Prospective Study.  Am J  Sports Med; 27(6):699-706.

    Hermens, H.J., Freriks, B., Disselhorst, C., Rau, G. (2000). Development of recommendations for sEMG sensor placement procedures. Journal of Electromyography and Kinesiology.10,361–374.

    Kasprisin, J.E., Grabiner, M.D. (1998). EMG variability during maximum voluntary isometric and anisometric contractions is reduced using spatial averaging. Journal of Electromyography and Kinesiology ;8:45–50

    Kuiken, T.A., Lowery, M.M., Stoykov, N.S. (2003). The effect of subcutaneous fat on myoelectric signal amplitude and cross-talk. Prosthet Orthot Int ;27:48–54.

    Levangie, P. K., & Norkin, C. C. (2011). Joint structure and function: a comprehensive analysis. FA Davis.

    Marras,W.S., Davis, K.G. (2001). A non-MVC EMG normalization technique for the trunk musculature: Part 1. Method development. Journal Electromyography Kinesiologhy ;11:1–9.

    Marras, W.S., Davis, K.G., Maronitis, A.B. (2001) A non-MVC EMG normalization technique for the trunk musculature: Part 2. Validation and use to predict spinal loads. Journal Electromyography Kinesiology 11:11–8.

    McHugh, M.P., Tyler, T.F., Greenberg, S.C., Gleim, G.W. (2002). Differences in activation patterns between eccentric and concentric quadriceps contractions. Journal Sports Scinece;20:83–91

    Norcrossa, M. F., Blackburn, B. T., J., Goerger, B. M. )2010( Reliability and interpretation of single leg stance and maximum voluntary isometric contraction methods of electromyography normalization, North Carolina at Chapel Hill. Journal of Electromyography and Kinesiology 20; 420-425

    Petrofsky, J. Laymon, M. (2005) Muscle temperature and EMG amplitude and frequency during isometric exercise. Aviat Space Environ Med ;76:1024–30/

    Soderberg, G.L., Knutson, L.M. (2000). A guide for use and interpretation of kinesiologic electromyographic data. Phys Theraphy ;80:485–98

    Winter, D.A. (2009). The Biomechanics and Motor Control of Human Gait. Fourth edition. University of Waterloo, Ontario, Canada.

    Albertus, Y. K., Tucker, R., Derman, W., Lamberts, R. P., Lambert, M. )2011). Alternative methods of normalising EMG during running, Cape Town, Cape Town, South Africa. Journal of Electromyography and Kinesiology 21; 579-586

    Nishijima,Y., Kato. T., Yoshizawa. M., Miyashita. M., Iida. H.,  (2010). Application of the segment weight dynamic movement method to the normalization of gait EMG amplitude. Journal of Electromyography and Kinesiology 20; 550-557

    Gordon Robertson, Graham Caldwell, Joseph Hamill, Gary Kamen, Saunders Whittlesey; Research Methods in Biomechanics-2nd Edition.

    Peter Konrad, April 2005; The ABC of EMG, A Practical Introduction to Kinesiological Electromyography



تحقیق در مورد پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک, مقاله در مورد پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک, پروژه دانشجویی در مورد پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک, پروپوزال در مورد پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک, تز دکترا در مورد پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک, تحقیقات دانشجویی درباره پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک, مقالات دانشجویی درباره پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک, پروژه درباره پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک, گزارش سمینار در مورد پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک, پروژه دانشجویی در مورد پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک, تحقیق دانش آموزی در مورد پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک, مقاله دانش آموزی در مورد پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک, رساله دکترا در مورد پایان نامه مقایسه یک شیوه جدید همسان سازی فعالیت الکترومایوگرافی عضلات زانو در راه رفتن با شیوه همسان سازی مبتنی بر ماکزیمم انقباض ایزومتریک

ثبت سفارش
تعداد
عنوان محصول
بانک دانلود پایان نامه رسا تسیس